دوباره بی اختیار دستمو بردم جلو، پیرهن قرمز رو برداشتم به سرعت رفتم به سمت صندوق، فروشند ه با شک نگاهم کرد و با نیم نگاهی به تابلو بالای سرش اشاره کرد "بعد از فروش پس گرفته نمی شود" با بی اعتنایی پول و دادم و اومدم بیرون
تا رسیدم خونه پیرهن رو پوشیدم جلوی آینه ایستادم اما ایندفعه هم فایده ای نداشت
خیلی وقت بود که رنگ زندگی رو از لباسها عاریت می گرفتم اما این روزها این رنگهای عاریتی هم رنگی نمی ده
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment