من با تو درد مي كشم
این روزها بیماری عجیبی پیدا کردم آدم ها را بر حسب خاطراتی که ازشون دارم می سنجم و اما وقتی به تو می رسم مکث می کنم
خاطراتم رو مرور می کنم از روزی که بعد از سالها صدات توی گوشی تلفن پیچید تا روزی که زخمی ام کرده بودی و من مثل یه ماده گرگ زخمی زوزه می کشیدم یا د دلجویی کودکانه ات افتادم یاد لحظه ای که به آخر خط رسیده بودی روزهای متمادی بی ایمانی و مکالمات فاصله دارمون تو لحظه هایی که نزدیک بودیم
من با تو می خندم
با تو گریه می کنم
و بیشتر از همه
من با تو درد مي كشم